خسته ی تنها

حرف هایی که نباید گفته شوند ولی باید نوشته شوند
**************

قد افلح المومنون
"باشد تا رستگار شویم"

***
در حیرتم که چه نویسم
روی سخنم با کیست؟
با خفته است یا بیدار؟
اگر خفته است
خفته را خفته کی کند بیدار؟
و اگر بیدار است
بیدار در کار خود بیدار است!
وانگهی نویسنده چه نویسد
که خود نامه سیاه
و از دست خویشتن در فریاد است.

پیری و جوانی چو شب و روز برآمد
ماشب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم.

علامه حسن زاده آملی
*****

بعضی از لحظات زندگی ام را دوبار زیسته ام.

یکی آنگاه که آنها را زیسته ام

و دیگر، آنگاه که آنها را نوشته ام.

به یقین،

آنها را هنگام نوشتن عمیقتر زیسته ام.

[یادداشت ها/شارل بودلر]

رهنمودها
نکته های مهم
آخرین نظرات
تقویم کاری
جستجو در سایت مقام معظم رهبری

نکته 358 : هدیه سال نو [ادامه مطلب]

دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۰۴ ب.ظ

سلام

چند سال پیش تصمیم گرفتم برای عید نوروز به اطرافیان هدیه ای بدهم

سال اول پول نو بود؛سال دوم به جای اینکه یک مبلغ زیادی پول بدهم مثلا هزار تومن ، پول های را خردتر کردم مثلا تبدیلش کردم به صد تومانی و پنجاه تومنی و دویست تومنی ، همه را با هم قاطی کردم و تعارفشون می کردم که هر چی می خواهند بردارند ( عکس العمل ها جالب بود  بعضی ها وقتی این همه پول می دیدند تعجب می کردند و بعضی ها یکی بر میداشتند بعضی ها ... )

اما پارسال یه کار جالب کردم دیدم پول دادن خیلی عامیانه هست سعی نشستم فکر کردم وبه یک نتیجه جالب رسیدم و یک سری دفترچه های یادداشت دویست برگی پیدا کردم دو همراه با اتود کادو پیچ شده بهشون هدیه دادم و البته به خودم هم J

الان آخرهای سال هست و حدود 70 درصد دفترچه پر شده است بعضی از مطالب مهم توش نوشته شده است مثل دلنوشته هایی که در روز پنجشنبه در حرم امام حسین (ع) نوشتم و یا خاطراتی که در پیاده روی اربعین نوشتم و یا برنامه ریزی هایی که برای زندگی آینده و یا برنامه های روزانه ... خیلی از صفحات هم نقاشی شده و توش خزعبلاتی توش نوشتم و خیلی از صفحات که هنوز خالی هست

فکر می کنم وقتی در محضر خدا حاضر شدیم خدا یه نگاه بهمون می کنه و دفتر اعمالمون را باز می کنه و شروع می کنیم به برگه زدن و خدا ازمون سوال می کنه که این دفتر زندگیت چند برگه؟  چطوری پر کردی؟  و من شروع می کنم به پاسخ دادن که ...

الان که به دفترچه ی امسال نگاه می کنم می بینم از دفتر 200 برگی حدود 140 تاش را نوشتم حدود 50 تاش خلاصه نویسی های تمرینات زبان انگلیسی، 10 تا خاطرات خدمت سربازی، 15 تاش خاطرات پیاده روی اربعین، نزدیک 30 تا صفحه هم خلاصی نویسی سخنان شهید بهشتی- کتاب دغدغه های فرهنگی و .... و بقیه مربوط میشه به برنامه ریزی های کلی و جزئی

اگه فقط خواسته باشم به امسال را برای خدا توضیح بدهم براساس دفترچه چگونه می تونم 60 صفحه خالی را توضیح دهم و یا اون صفحات سیاه را ...

تنها چیزی که می تون بهش افتخار کنم همون 15 صفحه مربوط به امام حسین (ع) هست و دیگر هیچ ..

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۴
صابر

نجوا  (۸)

۲۹ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۱۷ منور الفکر
باز خوشا به سعادتتون...15 صفحه هست...
پاسخ:
سلام

از عنایت حضرتش در حق این گنه کار بود ...
نوشتن داریم تا نوشتن


من اگه بخوام بنویسم جنس نوشتنم با شما فرق می کنه و برای همین میگم به درد من نمی خوره
پاسخ:
سلام

به نظرم اگه چیزی ذهنمون را مشغول و مدام توی ذهن تکرار می شود بهتره بیارمیش روی کاغذ 
هر چی توی ذهن هست ....
لازم نیست که عمومی بشوند

اما فکر می کنم لازم هست نوشته شوند



منظورتون این پست بود؟

نه به درد من نمیخوره 


اما اگر منظور محاسبه نفسه به درد هر کسی میخوره
 من هم. 



در ضمن رسما اعلام می کنم شبکارم ولی نمی دونم چطوری برم بیرون؟پیاده یا با ماشینم
هر دو به نظرم ترسناکه!!!!

:/
پاسخ:
سلام

نوشتن می تونه موجب خالی شدن ذهن
و به قول معروف همه چیز را روی دایره ریختن میشه


۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۱ صحبتِ جانانه
منظورم این نبود که برگه های عمرم سفیده. منظورم این بود که وقت می گذره بی ملاحضه ی اینکه آیا ما سطر های این دفتر رو سفید گذاشتیم یا سیاه کردیم یا خوش خط نوشتیم یا.... یعنی باید زود بود، در هرچه هستیم...
پاسخ:
سلام

حق
حق
یه مدتی هر روز کارها و رفتار و اعمال اون روز خودمو محاسبه می کردم...
متاسفانه ترک شد ... خیلی خوب بود و به کار میومد ...!
پاسخ:
سلام

مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاقبه ...

راه رستگاری ..
۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۵۰ حکیم برجیان
از این کار خاطره خوبی ندارم!
دوران راهنمایی خاطرات را ثبت می کردم، اشرار در مدرسه رفته بودند سر کیفم و دفتر مذکور را برداشته بودند و چند صفحه ای اش را خوانده بودند و تا چند وقتی مسخره بازی به شدت!
پاسخ:
سلام

وای به روزی که در محضر قاضی که خودش شاهد بوده است ...


"باشد تا رستگار شویم"
۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۵ صحبتِ جانانه
سلام

یه دفتر خیلییی زیبا از دوستم هدیه گرفتم
اونقدر دوستش داشتم که دلم نمی خواست هر حرف رایگان یا کم بهایی رو توش ثبت کنم
این شد که مدتی در بدر دنبال این بودم که اگر آدم یه لوح باارزش داشته باشه چی روش حک می کنه که هیچوقت پشیمان نشه از نوشتنشون و حتی اگر خودش روزی در قید حیات نباشه اون نوشته رو به عنوان امضای شخصیتش قبول داره و نگران این نیست که مبادا حیثیتش از خونده شدن اون نوشته ها به باد بره؛ و حتی بالاتر اینکه، چی بنویسم که صالحات باقیات باشه و ارزش ماندگار شدن داشته باشه.
به همین منوال یک سال گذشت و من توی این دفتر حتی یک حرف ننوشتم!
یک سال گذشت، یک سالی که پر از ماجرا و درس و عبرت و آموخته های جدید و.. بود..
پاسخ:
سلام

یادمون باشه که فردا روزی به خاطر "برگه های سفید" که می تونست با کارهای خوب پر شود هم مورد سوال قرار خواهیم گرفت

باز هم خوش به حال شما که صفحه های دفتر زندگیتون سفید هست 

ما که همه صفحه ها سیاه و ...
الهی همه برگه های دفترامون سفید 
ایده جالبی بود
باشد که رستگار باشیم
پاسخ:
سلام

ممنون از حضورتون

"باشد تا رستگار شویم"

نجوا

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">