خسته ی تنها

حرف هایی که نباید گفته شوند ولی باید نوشته شوند
**************

قد افلح المومنون
"باشد تا رستگار شویم"

***
در حیرتم که چه نویسم
روی سخنم با کیست؟
با خفته است یا بیدار؟
اگر خفته است
خفته را خفته کی کند بیدار؟
و اگر بیدار است
بیدار در کار خود بیدار است!
وانگهی نویسنده چه نویسد
که خود نامه سیاه
و از دست خویشتن در فریاد است.

پیری و جوانی چو شب و روز برآمد
ماشب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم.

علامه حسن زاده آملی
*****

بعضی از لحظات زندگی ام را دوبار زیسته ام.

یکی آنگاه که آنها را زیسته ام

و دیگر، آنگاه که آنها را نوشته ام.

به یقین،

آنها را هنگام نوشتن عمیقتر زیسته ام.

[یادداشت ها/شارل بودلر]

رهنمودها
نکته های مهم
آخرین نظرات
تقویم کاری
جستجو در سایت مقام معظم رهبری

نکته سوم : توکل

سه شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۳، ۰۸:۱۲ ب.ظ

سلام

یکی از درگیریهای ذهنی من بحث "توکل" است در اصل بحث شکی ندارم اما در کیفیتش هزار سوال و نکته

یک سوال: آیا بین عقلانیت و توکل تناقضی وجود دارد؟ و آیا اینها با هم تداخل دارند؟ در عرض هم هستند یا در طول هم؟

اگر به عظمت،قدرت، حکمت و... خدا اعتقاد داریم به این نتیجه می رسیم که توکل یه بحث عقلانی است و جز این نمی تواند باشد اما هیچ گاه نمی توانم به عقلانیت خودم اجازه دهم که خرج کنم به امید توکل و یا توکل را با پس انداز کردن در تضاد بدانم ....

اصل را پذیرفته ام اما حدودش را نمی دانم...

بعدا نوشتم (01/09/1393) :

اصل را پذیرفته بودم ، درباره ی حدودش فکر می کنم توکل مانند دریایی است که انسان در آن غوطه ور است و همچنین سعی و تلاش انسان به مانند شنا در این بی نهایت رحمت می باشد.

خیلی از چیزها را پذیرفته ایم و درباره ی حدودش تحقیق کرده ایم اما متاسفانه به باور قلبی نرسیده ایم ، به قول حضرت ابراهیم (ع) : " بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی "

خدایا خودت ایمانی به ما عطا کن که قلب نشات گرفته است.

نجوا  (۵)

ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد
                                  بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد

     مولانا دوست داریم بسیار     /شعرش از باباطاهر بود
نمیتونی چون عقلت به چشته

دانششو داری ولی    درکش نه       {اصل قبولست و  ......

شاید گیر کار خدایی که داریمه                 مهم کار نیست {کشتی سوراخ کنی یا....   for god نکتشه


                                   {:/>
۰۱ آذر ۹۳ ، ۱۲:۳۳ بــُگــذار گـمنــامـ بمـــانـَـم
حافظ فرموده:
تکیه بر تقوا و دانش در طریقتـــ کافریستـــ
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

و این یعنی ایمان با توکل به خداستـــ که کامل میشود و بدون توکل به خدا ایمان درستـــ نیستـــ ، و عقل حکم میکنه به خالق اعتماد کرد و توکل...
پاسخ:
سلام

قسمت آخر نظر شما تمام حرف ها را زد

بهترین و دقیق ترین استدلال برای توکل است
حرفای شما کاملا درست نیست. به قول شاعر:

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست/ راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

به نظر میاد معنی توکل رو نمیدونین اصلا!
من یه پیشنهادی دارم براتون. اینو ببینین:

http://no-concern.mihanblog.com/post/399

تو توضیحات این پستم، یه لینک صورتی گذاشتم از سخنرانی استاد پناهیان.
لطفا حتتتتتتتتما گوشش بدین. موضوعش توکل نیستا. ولی دیدتون رو نسبت به زندگی به کل عوض میکنه. توصیه ی اکید، التماس، خواهش، نابه، نمیدونم دیگه چی کار باید بکنم که ملت این 11 جلسه ی سخنرانی رو کامل و به ترتیب و در اسرع وقت گوش بدن. اینقد که مهمه!! :)

یا علی
پاسخ:
سلام
چشم
انشالله بعد از گوش کردن پاسخ خواهم داد
 کارتون درسته که قفل فرمون می زنین. این تناقضی با توکل نداره. یه جا یه چیز خوبی خوندم در مورد توکل. گفته بود بچه ای که تازه می خواد دوچرخه سواری یاد بگیره، باباش براش از این چرخ های کمکی وصل می کنه. وقتی خوب با اون یاد گرفت، حالا دیگه بابا چرخ های کمکی رو در میاره و ازش می خواد با پا زدن تعادل خودشو حفظ کنه. بچه می ترسه. بابا میگه: نگران نباش بابایی، من کارتم. به محض اینکه بخوای بیفتی، می گیرمت. پدر بالا سر بچه ای که رو دوچرخه نشسته واستاده و نمیذاره بیفته. بچه خیالش راحته که نمیفته. این میشه توکل. اما کی داره دوچرخه رو می رونه؟! بابا یا بچه؟؟
اگه قفل فرمون نزنین، مث اینه که یه جا ثابت واستین و به بابا بگین خودت منو ببر جلو! اما بابا این کارو نمی کنه :)
توکل عاقلانه ترین اصل دینه به نظر من. کار خوبی کردین که با عقل قبولش کردین. چیزیو که تو دین ما با عقل قبولش کنی، هیچ وقت بهش کافر نمیشی :)

اگه لازم باشه، کاربرد توکل رو تو زندگی شخصی خودمم بعدا یه بار براتون میگم اگه دوس داشته باشین

یا علی
پاسخ:
سلام
راستش را بخواهید 
در زندگی دست خدا را کم تر می بینم
و در فرمول چند معادله ای زندگیم عددی و ضریب برای خدا نگذاشته ام
مثال : برای قبولی در آزمون دکتری یه دو-سه ماهی را خوندم خوب هم خوندم(اما قبول نشدم) و نذر هم کردم و همیشه زمان به یاد خدا بودم(البته با اندکی بزرگ نمایی)
اما اینکه که اعتقاد داشته باشم این نذر مشکل گشا خواهد بود و پل پیروزی من خواهد بود هرگز این فکر را نکردم
می دانم که توکل باید برگ برنده من باشد اما متاسفانه اینطور نیست
به قول یکی از دوستان " ما بیشتر از اینکه خدا را قبول داشته باشیم خودمون را قبول داریم"
همیشه فکر می کنم خدا اون دنیا بهم میگه توکل همون عقل خودت هست
ما به تو اجازه استفاده بیشتر از عقلت را دادیم کمک بیشتر از این؟
همیشه در دعاهام از خدا می خوام که قدرت بدست آوردن چیزی را به من بدهد نه خود چیز را
مثلا از خدا می خواهم ذهنی باز و فعال و تلاشی پایدار و مستمر به من بدهد تا در دکتری قبول شوم نه اینکه شانسی شانسی قبول بشم.
این حرف را به یکی از دوستان زدم بهم گفت : "هر چیز را از راه سختش می خوای؟"
به نظر من این راه راه سخت نیست راه درستش هست
نمی دونم 
انشالله به لطف اهل البیت عاقبت به خیر شویم
کور هستیم و مسیر طولانی و خطرناک...
دعا از روی معنویت :خدواندا دستم بگیر من را عبور بده از این مسیر سخت
دعا از روی عقلانیت : خداوندا دو چشم بینا و سعی و تلاشی برای عبور از این مسیر سخت به من عطا کن.
جواب سوال تونو یافتین؟ یا در موردش بحث کنیم؟

نجوا

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">