خسته ی تنها

حرف هایی که نباید گفته شوند ولی باید نوشته شوند
**************

قد افلح المومنون
"باشد تا رستگار شویم"

***
در حیرتم که چه نویسم
روی سخنم با کیست؟
با خفته است یا بیدار؟
اگر خفته است
خفته را خفته کی کند بیدار؟
و اگر بیدار است
بیدار در کار خود بیدار است!
وانگهی نویسنده چه نویسد
که خود نامه سیاه
و از دست خویشتن در فریاد است.

پیری و جوانی چو شب و روز برآمد
ماشب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم.

علامه حسن زاده آملی
*****

بعضی از لحظات زندگی ام را دوبار زیسته ام.

یکی آنگاه که آنها را زیسته ام

و دیگر، آنگاه که آنها را نوشته ام.

به یقین،

آنها را هنگام نوشتن عمیقتر زیسته ام.

[یادداشت ها/شارل بودلر]

رهنمودها
نکته های مهم
آخرین نظرات
تقویم کاری
جستجو در سایت مقام معظم رهبری

۸ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

۱۷  نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۴ ، ۰۸:۵۵
صابر

۴  نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۴ ، ۲۰:۰۹
صابر

سلام

اغلب موارد اون فردی که می تونه بهترین باشه

همون فرد می تونه بدترین هم باشه

و

تو برای فردی که می تونی بهترین باشی

می تونی بدترین هم باشی ...

و این یک تناقض نیست این بستگی به رفتار، شناخت از خود و طرف مقابلت داره!

مثال :  استاد راهنمایی که می تونه بهترین استاد راهنما باشه، قابلیت تبدیل شدن به بدترین و وحشتناک ترین استاد راهنما شدن را داره!

مثال 2: در مورد فامیل و اقوام هم این اتفاق زیاد می افتند، طرف سی سال بهترین رفیق بوده!! سی سال بعد بدترین آدم دنیا (مشاهده شده است!)

پ.ن : هنوز که هنوز هست وقتی می خوان در فامیل رفاقت را مثال بزنند اون دو نفر در مثال 2 را بیان می کنند.

۵  نجوا موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۴ ، ۱۹:۵۷
صابر

فکر کن خدا داره بهت میگه :

" بیا بنده ی من، بیا که

می خوام گفتگوی مردونه داشته باشیم.

به من بگو

از وقتی به خودت اومدی تا حالا

بزرگترین چیزی که تمنای دلت بوده

و می خواستی انجامش بدی، یا اونو داشته باشی

بگو چی بوده؟

تا تمام دنیا و آخرتت را بر اساس اون تمنای دلت درست کنم"

***

اون چه چیزی بوده که تا حالا بهش فکر کردید

و تمنای دلتون بوده  چی هست؟؟

۶  نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۴ ، ۲۲:۲۰
صابر

"کشتی پهلو گرفته"

"سید مهدی شجاعی"

بزرگواری [سیب سرخ] این کتاب را معرفی نمودند

قطره هایی از دریای کتاب

***

"مردمی که به خورشید با نفرت می نگرند، شایسته شب اند.

مردمی که به سوی آفتاب، کلوخ پرتاب می کنند، لایق ظلمت اند.
خورشید، طلوع کردنی است. ابرهای سیاه حتی اگر در آغاز مشرق زمین کمین کنند،

خورشید، متین و بزرگوار از کنارشان خواهد گذشت و روشنی اش را به ارمغان جهانیان خواهد برد."

***

پ.ن : با گذشت چندین و چند سال از خلق «کشتی پهلوگرفته» هنوز اثری در خور و سان مقام فاطمه (س) در ادبیات داستانی ایران به اندازه این کتاب منزلت و مخاطب عمومی نیافته است. [مشرق نیوز]

پ.ن 2: ان شاءالله قسمت های بیشتری از این کتاب ارزشمند  نشر داده خواهد شد.

۲  نجوا موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۴ ، ۱۶:۵۳
صابر

سلام

این دو کلمه ذهن من را خیلی مشغول کرده است:

ادرکنی : مرا دریاب [لینک]

لبیک :  اجابت باد ترا [لینک]

وقتی عاشق به معشوق برسد، معنای "لبیک" و "ادرکنی" یکسان می شود و عشق می شود نقطه ی ثقلِ وصال

[تصویر مناسبی پیدا نکردم، کمک نمایید ...]

پ.ن : " نکته صد و چهل وسوم : اول خداوند یادی از بنده اش کرده"

پ.ن 2: " نکته دویست و پنجاه و هفت : خدااااااااا [بندگانِ من]"

پ.ن 3: " نکته دویست و پنجاه و ششم : خداااااااا [غریبِ قریب]"

پ.ن 4: " نکته دویست و شصت و چهارم : خدااااااااااا [خدایا مواظبت هستم...]"

پ.ن 5: خودتان ربطش دهید به پیاده روی اربعین ...

۸  نجوا موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۲۲:۲۵
صابر

 

"هفت شهر عشق"

"دکتر مهدی خدامیان آرانی"

لینک

بزرگواری این کتاب را به حقیر هدیه دادند

 و در مطلع کتاب مرقوم داشته بودند:

 

پ.ن : به دوستانتان کتاب خوب هدیه دهید.

پ.ن 2: دست های کوچک سید محمد کاظم [خواهرزاده ی عزیز] در عکس نمایان هست.

پ.ن 3: ان شاءالله از فردا شروع خواهم کرد به خواندن یک کتاب دیگر که یکی دیگر از بزرگوارن آن را به حقیر هدیه دادند.

 

۹  نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۴ ، ۱۸:۴۷
صابر

دقیقا یک سال پیش بود، عاشورا کربلا بودم؛ همه ی خاطرات کربلا یک طرف، خاطره ی عصر روز عاشورا یک طرف ...

هر روز که می رفتیم بین الحرمین ، در کوچه های منتهی به حرم ها، هم غذا بود و هم بطری های آب معدنی ، به هر تعداد ، شما هرچی می خواستی آب برمی داشتی، اینقدر زیاد بود که  ... و غذا هم بود بسیار زیاد با چند دقیقه در صف وایسادن غذا به دستت می رسید

این داستان ادامه داشت تا عصر عاشورا ...

عصر عاشورا که داشتم از حرم به سمت هتل بر می گشتم دیدم یه دختر بچه ی کوچولو اومد سمتم و یه آب معدنی بهم تعارف می کنه، من هم لبخندی بهش زدم و رد شدم، دیدم داره پشت سرم میاد و آب را دوباره بهم تعارف کرد از نحوه ی لباس پوشیدنش مشخص بود که از لحاظ مالی در شرایط مناسبی نبودند، من به همین دلیل آب را ازش قبول نکردم، ناراحت شد و رفت سمت یه زائر دیگه و آب را به اون داد و من ذوق و خوشحالی را در چشمان این کودک می دیدم ...

جلوتر که رفتم دیدم همه ی دختر کوچولوهای کربلا دارند با التماس به زائرین آب می دهند حتی پسر بچه ای دیدم که یه ظرف غذای کوچک دست گرفته و غذای داخل اون را به زائرین تعارف می کنه و با چشمانش بهشون التماس می کنه که کمی از غذا تناول کنند.. التماس می کردند التماس ....

اصلا گیج شده بودم که مگه توی این چند ساعت چه اتفاقی افتاده که همه ی بچه دارند به ما آب تعارف می کنند؟ چرا صبح یا دیروز این خبرها نبود ....

پ.ن : من مطمئن هستم که بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، ابتدا خمیه ها  را غارت کردند و بعد برای بچه ها آب آورند.

پ.ن 2: "خسته ی تنها" (کلیک نمایید)

۶  نجوا موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۴ ، ۱۴:۲۰
صابر