خسته ی تنها

حرف هایی که نباید گفته شوند ولی باید نوشته شوند
**************

قد افلح المومنون
"باشد تا رستگار شویم"

***
در حیرتم که چه نویسم
روی سخنم با کیست؟
با خفته است یا بیدار؟
اگر خفته است
خفته را خفته کی کند بیدار؟
و اگر بیدار است
بیدار در کار خود بیدار است!
وانگهی نویسنده چه نویسد
که خود نامه سیاه
و از دست خویشتن در فریاد است.

پیری و جوانی چو شب و روز برآمد
ماشب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم.

علامه حسن زاده آملی
*****

بعضی از لحظات زندگی ام را دوبار زیسته ام.

یکی آنگاه که آنها را زیسته ام

و دیگر، آنگاه که آنها را نوشته ام.

به یقین،

آنها را هنگام نوشتن عمیقتر زیسته ام.

[یادداشت ها/شارل بودلر]

رهنمودها
نکته های مهم
آخرین نظرات
تقویم کاری
جستجو در سایت مقام معظم رهبری

نکته صد و چهل و یکم : "بی بی عمو و آسیدعلی آقا "

چهارشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۲۴ ق.ظ

سلام

پدر بزرگوارم در یک حرکت عاشقانه و شاید هم عارفانه (من آن زمان حضور نداشتم و روایت ها متفاوت است) همراه بی بی مرضیه (مادر پدرم) رفتند خونه ی برادرِ بی بی مرضیه و دختر سید جواد (مادر گرامی بنده ) را برای پسرشون خواستگاری کردند و این طور شد که فامیل های بابا و مامان ما قاطی شد...

دایی بابا ما می شوند عموی مادرمان و عمه ی مادرمان می شوند خاله ی پدرمان ؛ و من در این درگیری که این بزرگواران که همه سید هم بودند چه صدا کنم مثلا : عمو آقا علی و یا دایی آقا علی گاهی وقتها هم عمو دایی آقا علی صدایشان می کردم و همسر مکرمه یشان را بی بی عمو و یا بی بی دایی .... (لازم به ذکر است آسیدعلی آقا از بزرگ خاندان حقیرالسادات و بی بی عمو از بزرگان خاندان منصوری بودندکه خدا رحمتشان کند.)

و اما داستان از روزی شروع شد که پسر دوم ایشان رفتند جبهه و شهید شدند ( پسر اولشان بر اثر سانحه تصادف فوت و پسر سوم(آخرشان )در راه برگشت از جبهه شهید شدند. ضمنا داماد ایشان هم شهید شدند.)

خبر شهادت ایشان غوغایی برپا کرده بود نه به خاطر شهادت بلکه به خاطر اخبار ضد و نقیص که وجود داشت یکی از رزمندگان می گفت که با چشمان خودش دیده که سیدحسین تیر خورده و یکی دیگه می گفت شهید شده و یکی دیگه می گفت از کجا معلوم شهید شده است شاید مجروح و بعدش اسیر شده باشد اما خبری از جسد نبود که نبود....

جنگ تمام شده اسامی اسرا آمد اسم "سیدحسین حقیرالسادات طزنجی" نبود که نبود اما هنوز "بی بی عمو و آسیدعلی آقا" چشمشون به در بود ...

آزادگان به کشور باگشتند و خیلی ها که فکر می کردند شهید هستند حالا زنده بودند و امیدی که دوباره در دل "بی بی عمو و آسیدعلی آقا " زنده شد برای زنده بودن "سیدحسین"...

همه ی اسرا اومدند و خبری نشد که نشد ...

بنیاد شهید طبق تحقیقاتی که انجام داده بود رسما "سیدحسین" را شهید اعلام کرد اما بمیرم برای دل "بی بی عمو و آسیدعلی آقا " که هنوز چشمون به در بود و...

یه بار بنیاد شهید بهش زنگ زده بود که بیایند برای شناسایی و آزمایش DNA ؛ در تفحص بدن مطهر چند شهید را پیدا کرده بودند که با توجه به موقعیت جغرافیایی احتمال زیادی برای پیدا شدن " سید حسین"...

اما دریغ از شاد شدن دل "بی بی عمو و آسیدعلی آقا " که این پیکر مطهر متعلق نبود به "سید حسین"...

داغ سه پسر و داماد کمر "آسیدعلی آقا" را خم کرده بود "بی بی" قرآن می خواند دعا می کرد و همه ی حافظ را به تقدیم می کرد به "سیدحسین"...

مادرم گاهی وقتها یه گوشه ای می نشینند و برای انتظار "بی بی " گریه می کنند و به خدا می گویند: " خدایا ! بی بی عمو و عمو که به یه تکیه استخوان راضی بودند چرا..."

بالاخره "بی بی عمو و آسیدعلی آقا " راضی شدند و یه صورت قبری تشکیل شد و سنگ قبری روی آن قرار داند که روی آن نوشته بود: "شهید سید حسین..."

قبری خالی ...

من ، پدرم و مادرم ، کل فامیل و حتی مسئولین بنیاد شهید هم می دانستند که "بی بی عمو و آسیدعلی آقا " هنوز منتظر هستند...

چشم انتظاری یه مادر برای پسرش خیلی خیلی سخته و این سختی را تا آخرین لحظات زندگی "بی بی عمو و آسیدعلی آقا " حس می کردیم ....

پ.ن : شیار 143 را دیدم خیلی خیلی گریه کردم نه به خاطر اون صحنه ی آخر ، به خاطر دل "بی بی عمو و آسیدعلی آقا " که تا آخر عمر منتظر فقط و فقط یک تیکه استخوان بودند از "سیدحسین" ...

پ.ن : شهدایی که در کادر قرمز مشخص شده اند دو پسر و داماد "بی بی عمو و آسیدعلی آقا " هستند.

نجوا  (۶)

۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۰:۲۱ سیدحسین حقیرالسادات طزنجی
باعرض سلام خدمت شما بنده سیدحسین حقیرالسادات طزنجی هستم وخیلی خوشحالم که داستان این شهیدبرزگوارکه ازاقوام وخویشان اینجانب میباشددراین محل نوشته شده وخیلی خوشحال هستم که این شهیدگلگون کفن هم نام اینجانب حقیراست اکنون که این پیام رامینوسیم19سال دارم ودررشته ی برق دانشگاه بیرجند درس میخوانم.ازهمه شماعزیزان التماس دعادارم
پاسخ:
سلام آقا سید

پس با هم فامیل هستیم

ترم اولی هم که هستید 

البته سایتون  هم باز نکرد

"باشد تا رستگار شویم"
هر چقدر هم که بگیم سخته

عمق سختی ای که مادرها تحمل کردن رو نمی تونیم درک کنیم..

گاهی خداوند چقدر سخت آزمایش میکنه..
پاسخ:
سلام

واقعا نمی فهمیم

پاداش آزمایش های سخت خیلی خیلی ارزشمندتره...
سلام
اسم شهدا که میاد تمام وجودم میلرزه خدا شاهده
اینقدر که مدیونشون هستم وکم کاری کردم!
و انقدر برام دیدن این صحنه که مادری اشک میریزه و دنبال اسم بچه ش میگرده دردناکه که هیچوقت اصلا نمیبینم... :(
پاسخ:
سلام

غم را در نگاه "بی بی عمو" می دیدم...
هیچی دردناک تراز انتظار نیست
بدتراز اوبی خبری...
انتظاری که بدونی نتیجه داره شیرینه امابی خبری آدم وهلاک میکنه
خدابه دلشون صبربده
تواین امتحان بزرگ سربلندباشن
پاسخ:
سلام

هر دو فوت شدند و در کنار قبر خالی فرزند ...
۰۲ مهر ۹۳ ، ۱۹:۳۷ ˙˙·٠•✿ اِقلیما ✿•٠·˙˙
در جواب یک کامنت نوشتم :

گمنام ها همان بهتر که گمنام بمونن
تا گمنامند ، تمام مادران شهدا ، مادر آن ها هستند
از همه مهم تر
مادر سادات، زائر آن هاست ...


دلم اما می لرزه برا دل مادرشون
برا چشم انتظاری پدرشون
برا خون دل خواهرشون
برا .....
پاسخ:
سلام

و سخت است خیلی خیلی سخت...
۰۲ مهر ۹۳ ، ۱۹:۲۲ ˙˙·٠•✿ اِقلیما ✿•٠·˙˙
یک زمانی بود به محض اینکه یک شهید تفحص میشد، پدر و مادر و خانواده اش را خبر میکردند و یکهوئی میدیدی جمعیتی بالغ بر ده نفر از بستگان درجه یک شهید بر سر پیکر مطهر او حاضر میشدند.

متاسفانه آمار فوت والدین معظم شهدا به سرعت در حال افزایش است و باید آنها را دریافت.


« پیکر پاک شهید حامد هلالی از شهدای آبادان در جزایر مجنون تفحص شده و تا کنون از خانواده و بستگان ایشان هیچ اطلاعی بدست نیامده است

چنانچه خبری دارید لطفاً سریعا اطلاع رسانی نمایید

سامانه پیامکی – ۱۰۰۰۶۰۵۰۳۳۳۳۳۳

نام پدر = مرحوم قاسمعلی

نام مادر = مرحومه حلیمه

برادران = شاکر و عبدالرضا

متولد = آبادان

تاریخ مفقود شدن ۱۳۶۷/۴/۴ بر اثر تک عراق در جزایر مجنون

تاریخ تدفین = ۱۳۹۳/۵/۳۰ آبادان

در ثواب نشر این پیام سهیم باشید

انجمن راویان فجر فارس »
پاسخ:
سلام

کل ایران پدر و مادر و خواهر و برادر شهید هستند....

نجوا

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">