خسته ی تنها

حرف هایی که نباید گفته شوند ولی باید نوشته شوند
**************

قد افلح المومنون
"باشد تا رستگار شویم"

***
در حیرتم که چه نویسم
روی سخنم با کیست؟
با خفته است یا بیدار؟
اگر خفته است
خفته را خفته کی کند بیدار؟
و اگر بیدار است
بیدار در کار خود بیدار است!
وانگهی نویسنده چه نویسد
که خود نامه سیاه
و از دست خویشتن در فریاد است.

پیری و جوانی چو شب و روز برآمد
ماشب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم.

علامه حسن زاده آملی
*****

بعضی از لحظات زندگی ام را دوبار زیسته ام.

یکی آنگاه که آنها را زیسته ام

و دیگر، آنگاه که آنها را نوشته ام.

به یقین،

آنها را هنگام نوشتن عمیقتر زیسته ام.

[یادداشت ها/شارل بودلر]

رهنمودها
نکته های مهم
آخرین نظرات
تقویم کاری
جستجو در سایت مقام معظم رهبری

نکته 332 : عاشقانه های آرام 9 [بیا لیلا ...]

جمعه, ۲۴ مهر ۱۳۹۴، ۰۲:۵۶ ب.ظ

"پدر، پسر و عشق "

"سید مهدی شجاعی"

مطمئنا این کتاب "عاشقانه های آرام" هست.

این کتاب دارای ده مجلس هست

با دوستان تصمیم گرفتیم در دهه ی اول محرم

هر روز یک مجلس را بخوانیم

و قسمتی از آن را نشر دهیم

"لینک فایل الکترونیکی کتاب"

نجوا  (۶)

سلام
عکس جلد کتاب
http://teribon.ir/base/img/2015/03/279761_617.jpg

پاسخ:
سلام

ممنون

"باشد تا رستگار شویم"
سلام ممنون که حال خوشتون رو با بقیه به اشتراک گذاشتین تا ما هم حال خوشی پیدا کنیم.
منم دوست داشتم شما و بقیه دوستان رو شریک حال خوشم کنم از خوندن این جملات از کتاب«کشتی پهلو گرفته» سید مهدی شجاغی که تازه خوندنش رو شروع کردم، البته تموم این کتاب لذت بخشه برای من...
«مردمی که به خورشید با نفرت می نگرند، شایسته شب اند. مردمی که به سوی آفتاب، کلوخ پرتاب می کنند، لایق ظلمت اند.
خورشید، طلوع کردنی است. ابرهای سیاه حتی اگر در آغاز مشرق زمین کمین کنند، خورشید، متین و بزرگوار از کنارشان خواهد گذشت و روشنی اش را به ارمغان جهانیان خواهد برد.»
...
پیامبر شبانه می بایست از مکه هجرت می کرد، در آن زمان که چهل کافر قداره بند دور تا دور خانه او را در محاصره داشتند و چهل شمشیر خون آشام لحظه می شمردند تا خون او را به تساوی میان خویش، تقسیم کنند.
پیامبر ایثارگری می طلبید تا در جای خویش بخواباند و کفار را ناکام بگذارد. آن ایثارمنش هیچکس جز پدر شما، علی بن ابیطالب نمی توانست باشد...
...
آنچه می خواستند در رختخواب بود اما نمی دانستند. آنان جان پیامبر را می خواستند و علی، جان پیامبر بود. علی آینه تمام نمای پیامبر بود، «انفسنا و انفسکم»...
...
آن شب که به معراج رفته بودم ، دیدم که بر در بهشت به زیباترین خط نوشته است:
خدایی جز خدای بی همتا نیست، محمد(ص) پیامبر خداست. علی معشوق خداست، فاطمه، حسن و حسین برگزیدگان خدا هستند و لعنت خدا بر آنان که کینه ورز این عزیزانِ خدا باشند.»
ببخشید که طولانی شد
پاسخ:
سلام

خوب کاری کردید

اگر عکس خاص و مرتبطی دارید

برایم ارسال کنید 

تا معرفی کنم ...

البته اگر مایلید ...

پ.ن : پوزش به خاطر تاخیر در پاسخ گویی
۱۵ آبان ۹۴ ، ۱۴:۲۹ غیاث الدین
سلام
امام حسین رفت تا عشق را از مرحله آرام خارج کند و فصلی در عشق ناآرام بسراید پس
کتاب سرتاسر عاشقانه های "ناآرام است"
فهم دقیق و فقیهانه عاشورا به عشقهای حرکت زا است عشق های ناآرام.........
پاسخ:
سلام

فقط عشق عامل حرکت هست!
۲۷ مهر ۹۴ ، ۰۰:۵۵ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
اسم کتاب رو اشباه نوشتید 
توپست بالاهم همینطور 
نمیدونم عمدی یا سهوی اما خب اشتباه
پدر،عشق و پسر
پاسخ:
سلام

یک اشتباه دوست داشتی است.
سلام
کتابش عالیه 
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
موفق باشید
پاسخ:
سلام

عجب کتابی هست
خودش یه جور مقتل هست

ممنون از حضورتون

"باشد تا رستگار شویم"
۲۴ مهر ۹۴ ، ۱۵:۰۱ صحبتِ جانانه
سلام

تبریک می گم آغاز فعالیت رو در این زمان

ان شاءالله همراه این حرکت زیباتون هستم
پاسخ:
سلام

ممنون از حضورتون

ان شالله رستگار شویم

نجوا

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">