خسته ی تنها

حرف هایی که نباید گفته شوند ولی باید نوشته شوند
**************

قد افلح المومنون
"باشد تا رستگار شویم"

***
در حیرتم که چه نویسم
روی سخنم با کیست؟
با خفته است یا بیدار؟
اگر خفته است
خفته را خفته کی کند بیدار؟
و اگر بیدار است
بیدار در کار خود بیدار است!
وانگهی نویسنده چه نویسد
که خود نامه سیاه
و از دست خویشتن در فریاد است.

پیری و جوانی چو شب و روز برآمد
ماشب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم.

علامه حسن زاده آملی
*****

بعضی از لحظات زندگی ام را دوبار زیسته ام.

یکی آنگاه که آنها را زیسته ام

و دیگر، آنگاه که آنها را نوشته ام.

به یقین،

آنها را هنگام نوشتن عمیقتر زیسته ام.

[یادداشت ها/شارل بودلر]

رهنمودها
نکته های مهم
آخرین نظرات
تقویم کاری
جستجو در سایت مقام معظم رهبری

سلام

شما را دعوت می کنم به خواندن "پولدار شدمD:"  از " این روزهایم" که در وبلاگ "Daily Diary" خواندم و با اجازه نشرش می دهم. پس همین الآن تشریف ببرید ادامه مطلب...

این مدت بخاطر تولد داداج و روز مادر و شرایط جسمی بدی که داشتم و البته ناهماهنگی های دانشگاه کلی توی خرج افتاده بودم و کفگیر به ته دیگ اصابت کرده بودD:

کلی از برنامه ی پس اندازم عقب افتاده بودم پول تو جیبی ماه بعد رو پیش خور کرده بودمD: و البته کلی کار نکرده و خرج هایی که باید برای خودم انجام میدادم:)

به این فکر افتادم که تا گندِ ولخرجی هام بالا نیومده و به گدایی نیفتادم یه سری از اشیاء قیمتی ام رو به فروش برسونم.(حتی چندبار خواستم برای وبلاگ پاپ آپ بزارم ولی دلم نیومد-_- )

منم از بس انسان فرهنگیی عسدم که تا میگن اشیا قیمتی یاد کتابام میفتم:|

کتابای دانشگاهم و چندتا رمان و کتابای دیگه رو گذاشتم توی کارتون و روی هرکدوم یه برچسب قیمت زدم که هرکدم رو نیم بها بفروشم:"""(

آژانس گرفتم و کتابارو بردم پیش آقای احدی1 (منفعت طلب ترین و حروم خور ترین آدمی که توی تمام عمرم دیدم) قیمتاشون رو گرفت و گفت دقیقا 99هزار تومن میشه ولی من تاوقتی که کتاباتو نفروشم پولشون رو نمیدم.شب که برگشتم خونه خوابم نمی برد-_- فرداش رفتم و کتابامو پس گرفتم از اون مردک کتاب خوارِ حروم خور:)

دیروز که داشتم اتاقمو مرتب میکردم توی بدلیجاتِ کهنه ای که کنارگذاشته بودم که به دخترعمه کوچولوم بدم یه دستبند قدیمی پیدا کردم  یهو به ذهنم زد که شاید سنگ های روش فیروزه باشه یا خودش نقره باشه (این دستبند رو وقتی کلاس سوم بودم پسرخالم برام خرید) یادم افتاد یه دستبند دیگه هم دارم که سنگاش سبزه خلاصه کلی گشتم تا اون رو هم پیدا کردم:)

امروز رفتم یه سنگ فروشی اول دستبند فیروزه ای رو نشون دادم گفت نگین هاش لاک هست و فیروزه نیست ولی خود دستبند نقره هست و اگه بخوام 370تومن ازم میخرش ذوق مرگگگگ شدمممم^____________^

بعد دستبند دوم رو نشون دادم وقتی گذاشتش زیر دستگاه یه لحظه برگشت نگام کرد:|

دوباره نگاه کرد بعد گفت:خااانووم سنگت عااااالیهههه!!!! زمرده!!!!

گفتم:چییییییه؟؟؟؟

گفت زمرده خیلی هم قیراتش بالاس هر دونه شو 250تومن ازت میخرم:|(روی دستبند 8تا سنگ هست) دستبندش هم نقره است همون حدودای 350 یا 370میشه:)

چندجای دیگه هم نشون دادم همینو گفتن یکیشون میگفت زمرد افغانستانه خیلی قیمتیه هرگرمش 8میلیونه!

الان با فک چسبیده به کف زمین درخدمتتون هستم.درضمن هیچکدوم از دستبندهارو نفروختم:)

نتیجه اخلاقی: نون تو زباله استD:

*.شاید بعدا باز این پست تکمیل شدD:

----------------------------------------

بخوانید این حکایت را :

روزی مردی اوضاع مالیش خیلی بد شد

آنقدر که مجبور شد کوزه ی 500 ساله ی که مربوط به اجدادش بود را بفروشد!!

فروخت و هزینه یکسال زندگیش تامین شد

غمگین به سراغ پیر مرادش رفت و گفت :

" یا شیخ ... اوضاع زندگیم خراب است و....[داستان کوزه را تعریف کرد] و برای سال بعد چه کنم؟"

شیخ لبخندی زد و گفت:

" خدایی که از 500 سال پیش فکر امروز تو را کرده است حتما برای سال دیگرت برنامه ای دارد..."

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۱۱
صابر

نجوا  (۱۰)

اخی خدا شانس بده کلاس سوم!!! پسرخالشون اونم!! دست بند نقره گرفته واسشون!

بله 

پول دارن دیگه...

بعد حساب کن دستبند زمرد از کجا اومده که طرف نمی دونسته زمرده می خواسته بده دختر عمع کوچولوش!

بعد هی به خودم میگم چشم سیر نیستی

ای بابا 

ای بابا

200 هزار تومن هم کتابا بوده و می خواستن نصف قیمت بفروشن شده 100 تومن؟آره؟

کجای این داستان توکل اومده بود؟؟

دارم فکر می گنم خرجاشون چی بوده و پول تو جیبیاشون چقدر! سرکار کفگیر گدایی!

آه شکلک ها بیاین که پس افتادم...

پاسخ:
سلام

توکل یعنی که خداوند از سوم دبستان به یاد امروز ایشون بوده است ....

البته خدا شانس بدهههههههه
عَ.....
پاسخ:
سلام

جسارتا متوجه منظور شما نشدم :((((
خدا به ما هم از این دست بندها قسمت کنه والا

پاسخ:
سلام

حتماشما هم چیزهایی دارید که بعدها ارزشش مشخص خواهد شد.
سلام
جالب بود
پاسخ:
سلام

ممنون از حضورتون

salam

eydetun mobarak

ALI YARTUN

ya ALI

پاسخ:
سلام

ممنون از حضورتان

عید شما هم مبارک

هنوز لپ تابتون خرابه؟

یاعلی
۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۵:۰۷ بــُگــذار گـمنــامـ بمـــانـَـم
خوش به حالش:))))))
پاسخ:
سلام

ممنون از حضورتون

"باشد تا رستگار شویم"
خیلی خوبه که بنده خدا تو وب خودشون مطلب رو رمز دار گذاشتن، 
شما بدون رمز منتشر کردین! :)
حالا اینطوری نشه همه مطالب رمز دارشونو اینجا... 

..........

خدا به ما شـــانس(یا به قولی: تقدیر نیکو) بده!

خدایی توکل هم تقــــــوای بالایی میخوادا...

پاسخ:
سلام

ممنون از حضورتون

"باشد تا رستگار شوید"
توکل به خدا از اون سنگ های زمرد هم قیمتی تره ایکاش توی وجودمون نهادینه بشه...
مطلب جالبی بود

میلاد مولا مبارک
پاسخ:
سلام

کاملا صحیح می فرمایید.

"باشد تا رستگار شویم"
اصلا موردی نداره بدون رمز منتشر کردید:)
متشکرم:)
پاسخ:
سلام

به قول معروف این هم "امضای نویسنده" پای اثر هنری ....

ممنون از اجازه ای که دادید.

"باشد تا رستگار شویم"
۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۱۹ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
عجب داستانی
والا ما هرچی پیدا میکنیم آشغال از آب درمیاد 
:))

بعد انوقت این پست تووب خودشون رمز داره؟؟؟
******

" خدایی که از 500 سال پیش فکر امروز تو را کرده است حتما برای سال دیگرت برنامه ای دارد..."


پاسخ:
سلام
نمی دونم

باید برم سوال کنم

نجوا

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">