خسته ی تنها

حرف هایی که نباید گفته شوند ولی باید نوشته شوند
**************

قد افلح المومنون
"باشد تا رستگار شویم"

***
در حیرتم که چه نویسم
روی سخنم با کیست؟
با خفته است یا بیدار؟
اگر خفته است
خفته را خفته کی کند بیدار؟
و اگر بیدار است
بیدار در کار خود بیدار است!
وانگهی نویسنده چه نویسد
که خود نامه سیاه
و از دست خویشتن در فریاد است.

پیری و جوانی چو شب و روز برآمد
ماشب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم.

علامه حسن زاده آملی
*****

بعضی از لحظات زندگی ام را دوبار زیسته ام.

یکی آنگاه که آنها را زیسته ام

و دیگر، آنگاه که آنها را نوشته ام.

به یقین،

آنها را هنگام نوشتن عمیقتر زیسته ام.

[یادداشت ها/شارل بودلر]

رهنمودها
نکته های مهم
آخرین نظرات
تقویم کاری
جستجو در سایت مقام معظم رهبری

نکته صد و چهلم : یه حس ناب

سه شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۳، ۰۳:۲۲ ب.ظ

ببین عزیزم ...

فکر نکن من که چادر سرَمه عقلم نمیرسه که آدم با مانتو راحت تر و آزاد تر ِ !

فکر نکن زیر چادرم کولر گازی روشن ِ و تو این گرما عین خیالمم نیست!

خیلی هم گرم ِ ! گرمه چیه، داغه اصن!

اونم وقتی که تو خیابون باشی و کله ات داغ شه از شدت ِ جذب نور خورشید بخاطر رنگ چادر ...

من اگه موهامُ مثل تو نمیذارم فکر نکنی کچلم هاااا! خیلی هم مو دارم!! تازه از موهای خیلیاتونم خوشگل تر ِ !

لاک ِ قرمز نمیزنم فکر نکنی سر در نمیارم لاک چی چیه ها! بیا خونمون ببین هر رنگی لاک بخوای دارم! خوبم بلدم بزنم!

 

ببین عزیزم!

مانتوی آستین سه ربع ات چقد خنک ِ واسه تابستون ... من مریض نیستم که بخاطر آستین ِ کوتاه ِ مانتوم ساق دست میکنم ... تازه اینقدم گرم میشه وقتی میچسبه به دست ... آدم دستش خارش هم میگیره!

چادر سر کردن خیلی سخته! اینکه تو شلوغی ِ مترو چادرتو از لای جمعیت جمع کنی و مواظب باشی یکی که داره پیاده میشه چادرتو با خودش نبره!

فکر نکنی چادر سر میکنم چون مانتویی که زیر چادر تَنَمه زشته! نچ! کلی هم پول مانتومو دادم! اما تو نمیبینی اش...

حالا مانتو هیچی.... میدونی چادر مشکی چقدر گرون شده؟؟؟!!! بخوای حساب کتاب کنی سر نکردن اش به صرفه تره!

والا منم میفهمم آدم وقتی شال شو شُل سر کنه کلی هوا میاد و میره و خنک میشه...

میفهمم وقتی روسری مو لبنانی میبندم به حد خفگی گرمم میشه...

ببین من خوب میدونم وقتی سوزن میکوبم تو روسری ِ چند ده هزار تومنی ام خراب میشه!

 

صاف و صوف نگه داشتن ِ لبه روسری خیلی سخته! مخصوصا اگه ساتن و ابریشمی و ... باشه!

وقتایی که از کنار مترو رد میشم باید سفت چادرمو جمع کنم که به پای آقایی که داره از کنارم رد میشه نپیچه! که بخواد چپ چپ نگام کنه که چادرتو جمع کن بابا !

میدونی زیر چادر و روسری چقـــــــــــدر کله آدم خارش میگیره؟؟؟!!!

این صورت ِ ساده معنیش این نیست که من نمیدونم ریمل و پنکک و رژ لب و ... ینی چی!

اگه تو میای از مترو ریمل برژوئیست ِ دو فرچه میخری ، من میرم کوچه مروی کلی میگردم اصل شو پیدا کنم!! بله... اینجوریاس!

اگه شما شال میخری ۵ تومن ، من باید شال بخرم اِن تومن که زیر چادر و حرارت تابستون چروک نشه! که بافت اش جوری باشه که لبه اش درست وایسه!

ببین منم خیلی دوست دارم روسری و کیف و کفش قرمزمُ با مانتو و شلوار سفید ست کنم و با غرور ِ تمام تو خیابون قدم بردارم!

و ...

اما خیلی چیزا هست که باعث میشه من روی دلم پا بذارم و یه "خانم چادری" باشم اونم با افتخار ...

خیلی چیزا هست که باعث میشه عـــــاشق چادرم باشم با وجود ِ همه سختی هاش ...

حس هایی که نمیشه نوشتن شون ... باید حس شون کرد ، فقط حس..

و تـــو محرومی از درک این حس نــابـــــــ

پ.ن : منبع اصلی را پیدا نکردم اما از ایمیل های حاج مهرداد خودمون هست!

نجوا  (۶)

۰۴ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۰۳ فاطمه السادات
یعنی شمام معتقیدن که جلب توجه؟!
اگر امکان داره توضیح بدید ممنون میشم
پاسخ:
سلام

چند وقت پیش یه استفتا از آیت الله سیستانی دیدم به شرح ذیل :
(http://www.sistani.org/persian/qa/search/71799/)

پرسش: اگر پوشیه و نقاب زدن بر چهره در یک شهری مایه شگفتی و پرس و جو شود و لباس شهرت تلقی گردد واجب است آن را کنار گذاشت؟
پاسخ: واجب نمی شود مگر زمانی که پوشیه زدن بر صورت توجّه بیشتری را جلب کند و یا مردم شهر آن را زشت و غیر عادی بشمارند و لباس شهرت به حساب آید که کنار گذاشتن آن واجب است.
۰۴ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۴۴ فاطمه السادات
فوق العاده بود! خصوصا تو متروش!!!
منبع نمیخاد منبعش حرف دل ما چادری هاست!
من یه عشق دیگه ام دارم که زدن پوشیه است!
تو پیاده روی کربلا تجربه اش کردم، بی نظیره، بی نظیییییییییییییییییییر!
خیلی دوس دارم اینجا هم پوشیه بزارم، اما... مسخرست که بگم اما... میترسم! حتی برخی از مذهبی های اطرافم هم مخالفن و میگن جلب توجه! اما من باهاشون مخالفم!
اگه خدا یه گوشه چشمی کنه تا جراتش رو پیدا کنم...
دعا کنید...
پاسخ:
سلام

خدا خیرتون بده

اما یادتون باشه که نباید با حجاب موجب جلب توجه بشوید.
از نویسنده این متن واقعا سپاس گزارم
خدا خیرتون بده که عین حقیقت رو نوشتین
پاسخ:
سلام

ممنون از حضورتون
۰۱ مهر ۹۳ ، ۲۰:۰۹ ˙˙·٠•✿ اِقلیما ✿•٠·˙˙
چه زیبا توصیف کردید
:)
اگر نمی دانستم اینجا وبلاگ یک آقای محترم است، به خانم چادریِ نویسنده ی این متن ، بابت عشق به چادرش تبریک می گفتم.
تا این حد حس هم ذات پنداری داشتم با این متن
:)

شفاعت مادر سادات نصیبتون ان شالله

التماس دعا
پاسخ:
سلام

منظور از آقای محترم منم عایا.....
مسئولین رسیدگی کنند شدیم "محترم"
سلام
متن خیلی به حقیقت نزدیکی بود،
مخصوصا قسمت متروش!
و این که سخت ترین قسمت چادر سر کردن موقع وزش باد!!
پاسخ:
سلام

از نویسنده اش تشکر کنید
مطلبتون خیلی خوب بود...
ولی نکته اصلی اینجاس که وقتی یه خانم چادرشو با اختیار کامل و با عشق انتخاب میکنه دیگه مانتوئه آستین سه ربع و شال نازک و... اطرافیان براش بی اهمیت میشه و اصلا تو نظرش نمیاد! ضمن اینکه دقیقا چادر مشکی از همه اقلام لباس یه خانم قیمتش بیشتره که خیلی ها فکر میکنند چیپ و بی ارزشه!اینکه میگن چادر امنیت همراه میاره؛واقعا حقیقت داره! امیدوارم کسانی که قبول ندارند یکبار بدون هدف عیب جویی و رو کم کنی سر کنن و متوجه بشن! همونطور که تو خط های آخرم خودتون اشاره کردین این حس رو فقط باید حس کرد،قابل بیان نیست!  ولی به یکبار امتحان واقعا میارزه...:) 
و از همه با ارزش تر اینه که میدونی لباس مادر سادات به تنته! این از همه حسای دیگه شیرین تره.
+بابت زیاده گویی عفو کنید.
پاسخ:
سلام 
متن مال کس دیگری است منبع اصلی را پیدا نکردم

کاملا درست می فرمایید.
واقعا اون حسی که فرمودید شیریت ترین حسه

نجوا

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">